چرا؟!...
من تو زندگیم....
خیلی شاکیم از همه ی آدمایی که فکر می کنن توی این دنیای بی حساب و کتاب برای خودشون کسی هستن می تازن و می تازونن هر چی پیرامونشون می بینن له می کنن رد می شن و می رن .
کاش منم می تونستم مثل این آدما باشم له کنم و خورد کنم و رد شم و پشت سرمم نگاه نکنم به قول یکی به همون خدا که اونا راحت ترن.
هر چی بیشتر جلو می رم درهای بسته پیش روم بیشتر و بیشتر می شن انگار هر چی می دویی کمتر می رسی کمتر نتیجه می گیری .مشکلاتت هر روز بیشتر و بیشتر می شن و خدا نکنه یه قلب شکننده داشته باشی که با هر تقی یه ترک بر می داره به اندازه هیکلت که هر چی چسب کاریش کنی دیگه قبلش نمی شه.
هر چی بیشتر فکر می کنم نمی تونم درک کنم که دنبال چی می گردن و به چی دلشون خوشه که می تازن و می تازونن.البته من به همین قلب ترک ترک خوردم می نازم چون یاد گرفته از هر ترکش که روی جسمش افتاده برای نشون دادن محبتش استفاده کنه که به همون خدا تنها چیز ارزشمند دنیا همینه و بس...
مرغ دريا بادبان هاي بلندش را
در مسير باد مي افراشت !
سينه مي سائيد بر موج هوا،
آنگونه خوش، زيبا
كه گفتي آسمان را آب مي پنداشت!
سلام...