غرور!

سلام
غرور همون نارسیسیزم(خودشیفتگی) هستش که ما آدما رو خیلی خودپسند نشون میده!!!
آدمایی که مغرور هستن همیشه از داشتن دوست های صمیمی بی بهره اند!!!
اصلا آدمای مغرور انقدر به خودشون فکر میکنن که از دنیای کوچیک خودشون در نمیان!!!
ولی غرور رو نباید با اعتماد به نفس قاطی کرد چون اعتماد به نفس لازمه انسان موفق هستش!!!
نظرت چیه!!!
شخصیت!
در یک مهمانی نشسته ایم.کاملا" احساس می شود که سایه ی کدر و سنگین "شخصیّت" حاکم بر جو است. جز بچّه ها، همه حضور "شخصیت"خود و دیگران و همچنین میزان و اندازه و قد و بالای شخصیّت ها را حس می کنند و ناآرام و نگرانند.آدم ها مثل چوب های متحرک،خشک و گرفته و با تکلّف نشسته اند.با هم حرف نمی زنند.
"شخصیّت"ها مثل سپر در مقابل یکدیگر ایستاده و جبهه گرفته اند. هر شخصیت نگران حفظ خودش است،باید با احتیاط عمل کند که مبادا لو برود که مبادا با یک حرف و رفتار نا به جا در هم فرو ریزد.
مادر ها با چشم غرّه بچّه ها را دعوت به حفظ نزاکت اجتماعی و ادب می کنند.معذلک بچّه ها فارغ از نگرانی های ما مشغول بازی و سروصدا هستند و برخلاف بزرگترها حضور"استاد" را (که بنده باشم)به پشیزی نمی گیرند(باشد بچّه اند و حالیشان نیست،ماهم به دل نمی گیریم).
همین که شیرینی و خوراکی وارد اتاق می شود.بچّه ها بی مهابا و بدون رعایت ادب حمله می کنند،هیس و چشم غرّه ی مادر و پدر ها هم جلودارشان نیست ولی بالاخره که چی؟ کثرت چشم غرّه ها در شکل های مختلف عاقبت آن "شبح شوم" و وحشتناک را درون آنها نیز می نشاند و اشتهای خوردن و به طور کلی اشتهای زندگی کردنشان را کور می کند.
سر شام هر کس به دلیلی نا آرام است:یکی نگران این است که سوپ راهف بکشد،یکی می ترسد موقع خوردن ملچ ملچ کند،یکی نگران است که قاشق و چنگال را عوضی بگیرد،یکی در این اندیشه است که اگر خود یا بچّه اش زیا د بخورند،دیگران خواهند گفت اینها "چیز نخورده اند".
کاملا"احساس می شود که غیر از بچّه ها،همه ی ما داریم به جای شام "شخصیّت" کوفت می کنیم.انگار یک عجوزه ی کریه و جبّار بغل دست آدم نشسته است وبلاانقطاع سُک می زند که مواظب باش گند بالا نیاوری!وگرنه آتش به جانت می زنم.
خدایا این چه وضعی است؟!هر لحظه ودر هر رابطه ای عجوزه ی نفس حضور کریه و نامبارکش را بر ذهن اعلام می کند و می گوید: مواظب باش! تمام زندگی ما در تکلّف می گذرد همه چیز را این"عجوزه" بر انسان تحمیل می کند.
زندگی و مسائل-محمدجعفر مصفا
عکس هایی از مناطق گردشگری در ایران
طاق بستان کرمانشاه
دنیا هیچ وقت این مادر را فراموش نخواهد کرد !!!

در مخزن زندگیتان کوسه ای بیندازید.....
زود قضاوت نکنیم.....
زندگی نامه یک هنرمند کرمانشاهی
از گذشته چه میدانیم؟
دانستنی هایی که هر ایرانی باید بداند........................

زندگی نامه یک شاعر کرمانشاهی
زندگی نامه یک پزشک کرمانشاهی
تاریخچه چهارشنبه سوری
ما اومدیم باز هم با یه تاریخچه ی دیگه ولی این دفعه فقط تو یه قسمت!!!! امیدوارم که حالشو ببرین ....خب بسه دیگه حالا بریم تو فاز تریپ رسمی:
به مناسبت فرا رسیدن چهارشنبه سوری این جشن باستانی بر آن شدیم تا برای شما دوستان عزیز همکلاسی تاریخچه ای کوتاه از این جشن را در وبلاگ قرار دهیم باشد تا بدانیم اجداد ما در این روز چه مراسمی را انجام می داده اند که اکنون به باد فراموشی سپرده شده وجای خود را به ترقه و مواد منفجره داده است.
معرفی وتاریخچه کرمانشاه(قسمت آخر)
معرفی و تاریخچه کرمانشاه(قسمت دوم)
معرفی و تاریخچه کرمانشاه(قسمت اول)
معنای نام کشورهای مختلف
دکترایرج گنج بخش
ژاك شیراك كه دو دوره ریاست جمهوری فرانسه را به مدت دوازده سال تا سال 2007 میلادی در اختیار داشت، بیمارستان سن پتیه را به بیمارستان نظامی «وال دو گراس» كه معمولا مقامات فرانسوی عملیات جراحی و پزشكی خود را در آن انجام میدهند، ترجیح داد و حاضر شد تا یك پزشك مشهور ایرانی دستگاه «پیس میكر» را در بالای قلب وی جای دهد. دستگاه پیس میكر برای آن دسته از بیماران قلبی كه ضربان قلب آنها به طور نامنظم كار میكند استفاده میشود. با این دستگاه میزان ضربان قلب متناسب با فرد بیمار تنظیم میشود.
گفتنی است دكتر ایرج گنجبخش در حال حاضر بزرگترین چهره جراحی قلب در كشور فرانسه است و در سال 1990به عنوان کاندیدای دریافت نوبل پزشکی مطرح بود اما بنا به دلایل نا معلوم دکتر یوهان کرایچنف به جای وی جایزه را دریافت کرد. او هم اکنون در رشته های مختلف جراحی باز و نیمه باز و بسته قلب و هم چنین الکترو کاردیو گرافی پیشرفته دارای تالیفات و کتب ارزشنمد بسیاری است که در دانشگاههای معتبر جهان تدریس می شود. (بر گرفته از سایت انجمن دانشجویان ایرانی)
بچه +
بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .
بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است .
بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .
در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .
کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق .
کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .
بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد
بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .
کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .
بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .
معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد
مرد که گریه نمیکنه.....
بچه ها جون سلام ، حال و احوالتون چه طوره؟؟؟![]()
من که بادیدن نمره ی آمارم حسابی حالم گرفته شد،
امروزم که گند زدم به امتحان زبانمو ، مثل بچه ها هم یه نیمچه اشکی از چشمام جاری شد...![]()

حالا شما نشنیده بگیرین،ولی اگه میذاشتنم تا صبح گریه میکردم...
البته همه ی اینا مقدمه است برای موضوع این پست...
خیلی ازتون ممنون میشم اگه نظرتونو راجع به این پست بگید،مخصوصا اگه آقاپسرا نظرشونو بگن،که دیگه خیلی خوب میشه...
زندگی یک دانشجو در پکن.....
خوبین بچه ها؟؟؟؟؟![]()
اگه یه سر به ادامه ی مطلب بزنید یه سری عکسا رو از خونه ی دانشجویی یه دانشجو خواهید دید،اون به جای اینکه بره خوابگاه برای خودش یه خونه ساخته!!!!!![]()
فامیل شناسی
فامیل شناسی(طنز) معانی ...خاله .... عمه ... دایی ... عمو!
عصر ارتباطات
1-يهو نگاه ميکني مي بيني خانوادت که 3 نفر بيشتر نيستن 5 خط موبايل دارن!
2 - واسه همکارت ايميل ميفرستي،در حاليکه ميز بغل دستي تو نشسته !
3 - رابطت با اقوام و دوستاني که ايميل ندارن کمتر و کمتر ميشه تا به حد صفر برسه!
4 - ماشينت رو جلوي در خونه پارک ميکني بعدش با موبايلت زنگ ميزني خونه که بيان کمک چيزايي رو که خريدي ببرن داخل !
5 - هر آگهي تلويزيوني يه آدرس اينترنتي هم داره !
6 - وقتي خونه رو بدون موبايلت ترک ميکني ، استرس همه وجودت رو ميگيره و با سرعت برميگردي که موبايلت رو برداري...، بدون توجه به اينکه حد اقل 10 سال از عمرت رو بدون موبايل گذروندي !!!
8 - صبحها قبل از خوردن صبحونه اولين کاري که ميکني سر زدن به اينترنت و چک کردن ايميل و فيس بوکته !
9 - الان در حاليکه اين نوشته رو ميخوني، سرت رو تکون ميدي و لبخند ميزني !
10 - اينقدر سرگرم خوندن اين نوشته بودي که حتي متوجه نشدي اين ليست شماره 7 نداره !
11 - الان دوباره برگشتي بالا که چک کني شماره 7 رو داشته يا نه !
12 - من مطمئنم که اگه دوباره برگردي بالا حتماً شماره 7 رو پيداش ميکني،بخاطر اينکه خوب بهش توجه نکردي !!
13 - دوباره برميگردي بالا ولي شماره 7 رو پيدا نميکني...، خوب من شوخي کردم ولي نشون ميده که تو به خودت هم اعتماد نداري و هرچي بقيه ميگن باور ميکني.
عشق پزشکی ها!!!!.....
1- من نه موافق چشمبسته پزشکیام و نه موافق غرغر کردن و نق زدن، فعلا موافق روشن کردنم!
وظیفهی پزشک درمان بیماری است که در طول زمان بخاطر اهمیت این کار اعتبار، پول، شهرت و موقعیت اجتماعی نیز گوشوارهها شدهاند که به درمان بیماریها اضافه شدهاند. درمان بیماری را میگذارم هدف اولیه و گوشوارهها را میگذارم هدف ثانویه. متاسفانه یا خوشبختانه در حال حاضر هدفهای ثانویه به هدف اولیه مقدم شدهاند. یعنی فرد برای کسب پول و شهرت و موقعیت و ... میخواهد پزشک شود. هر چند اخیراً با پزشک شدن هم نمیتواند آنها را بدست آورد و یا در سنین بالای میانسالی به اهداف ثانویهاش میرسد. از طرف دیگر کمبود شغل خوب، پردرآمد، قطع ارتباط دانشگاهها و محیطهای کاری و این که هیچکس سرجای حرفهایاش نیست، باعث شده است که فرد به جای هدف نهایی که انجام یک کار خوب است میرود به دنبال رسیدن به مدرک خوب که با آن به سرعت موقعیت اجتماعی و مالی خود را تغییر دهد وگرنه در هر رشتهای یک آدم درجه (1)، هم درآمد زیادی دارد و هم موقعیت اجتماعی خوبی.
2- پس تا اینجا شد: ما میخواهیم موقعیت اجتماعیمان را با بهدست آوردن پزشکی افزایش دهیم این شد آرزوی ما. اما ایرادات این آرزو چیست؟
الف) تغییر موقعیت مالی و اجتماعی با پزشکی در حال حاظر خیلی هم به سرعت رخ نمیدهد و شرایط شغلی، مالی و حتی اجتماعی پزشکان نسبت به گذشته بسیار افت کرده است و این تغییر موقعیت موکول میشود به بعد از میانسالی!
ب) اکثر افراد آرزومند هیچ شناختی در مورد درسهای پزشکی و درس خواندن ندارند و پس از ورود به این رشته تازه میفهمند که این رشته نیاز به صرف کامل عمر به صورت حرفهای دارد و باید تقریباً تک بعدی به آن پرداخت تا در آن پیشرفت کرد. به همین دلیل دانشجویان پزشکی پس از ورود به این رشته میفهمند که نمیتوانند و نمیخواهند که عمرشانرا به صورت تک بعدی صرف این رشته کنند و این است که وا می دهند، افسرده و غمگین میشوند و از طرفی پزشک خوبی هم نخواهند شد و با این کار هدف اولیه (درمان بیماران) و هدف ثانویه (رسیدن به موقعیتهای ...) را از دست میدهند وا ین یعنی فاجعه برای یک انسان باهوش و با IQ که اشتباهی و بخاطر اهداف ثانویه آمد در این رشته اما هم هدف اولیه نقض شد و هم به هدف ثانویه نرسید.
3- نگویید که من خیلی دوست دارم به همنوعانم کمک کنم!! نمیگویم دوست ندارید!! اما حاضرید تمام عمرتان این کار را بکنید!! خودتان را، تواناییهایتانرا، علایق دیگرتان را، پول و موقعیتهای به دست نیامده را، کتابهای چند هزار صفحهای و صبح تا شب درس خواند را، دورههای وادادن و افسردگی را چه میکنید
4- در شرایط زیر پزشکی را بیشتر توصیه میکنم:
الف) علاقه شدید به درس خواندن تا آخر عمر به طور متوسط روزی 5 تا 10 ساعت.
ب) تمکن مالی بالای خانواده و حمایت مالی آنها از شما تا حداقل سن 35 سالگی (چون تا آن موقع احتمالا درآمدزایی شما مختل خواهد بود). 35 سالگی برای رسیدن به مدارج عالی تخصص و فوق است.
ج) چند بعدی نبودن فرد
د) عدم تمایل جدی به تشکیل خانواده و ازدواج (آمار طلاق در پزشکان خیلی بالاست)
هـ) عدم وجود سوابق افسردگی
5- به دخترخانمها اکیدا توصیه می کنم که حواسشان را خوب جمع کنند. سن ازدواج در خانم های پزشکی به شدت بالا رفته است و احتمال ازدواج کردن آنها به شدت پایین آمده است. این تفکر که یک زن پزشک باید حتما با یک پزشک ازدواج کند بسیار انتخاب همسر آینده را محدود می کند. خلاصه شوهر خیلی کمیابه!!
6- دقت کنید؛ اگر کسی پزشکی بخواند و بفهمد که این رشته، رشتهی مورد علاقهاش نیست و آرزویش را اشتباه گرفته هم استعدادش و زندگی اش را به هدر داده و هم فرصت داشتن یک پزشک خوب را از اجتماع گرفته است. موصوع فقط شخصی نیست.
7- هیچکدام از حرفهای من معنایش این نیست که نباید پزشکی خواند، به هر حال جامعه برای هدف اولیه (درمان و ...) به پزشک خوب نیاز دارد اما...
8- اما مطمئناً شما نمیتوانیدحرفهای مرا جدی بگیرید کمااینکه خیلی از دوستان شما هم نگرفتند!! اتفاقا همین ماه پیش یکی از آنها انصراف داد!! (دندانپزشکی شهید بهشتی میخواند و کاملاً افسرده شده بود!!)
9- با سرنوشت وا ستعداد خود مهربان باشید؛ حرفهای مرا جدی بگیرید!!
10- ولی اگر خواستید پزشکی قبول شید فقط کتاب سبز بخونید!!!!!!!!!!!!!!!!!
به نقل از دکترابوذرنصری مدیردپارتمان خیلی سبز
10تعبیر غلط از موفقیت
هیچ كس نمیتواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس برای بدست آوردنش بكوشد.
2- افراد موفق اشتباه نمیكنند.
آنها هم مثل ما اشتباه میكنند فقط اشتباهشان را تكرار نمیكنند.
3- برای موفق شدن باید 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقیت به «زیاد» انجام دادن كاری ربط ندارد، بلكه بیشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.
4- فقط اگر قواعد خاصی را اجرا كنیم موفق میشویم.
چه كسی قواعد را به وجود میآورد؟ موقعیتها متفاوتند. گاهی لازم است از قواعد خاصی پیروی كنیم و گاهی نیز باید قواعد ساخته خودمان را بكار بندیم.
5- اگر كمك بگیریم، این دیگر موفقیت نیست.
موفقیت به ندرت در تنهایی رخ میدهد. آنهایی را كه به موفق شدن تو كمك میكنند، شناسایی كن. تعدادشان كم نیست.
6- باید خیلی شانس بیاوریم تا موفق شویم.
بله، كمی باید شانس آورد اما بیشتر به كار سخت، دانش و جدیت احتیاج است.
7- فقط اگر زیاد پول درآوریم موفقیم.
پول یكی از نتایج موفقیت است، اما ضامن آن نیست.
8- باید همه بدانند كه ما موفق هستیم.
شاید با بدست آوردن پول و شهرت بیشتر، افراد بیشتری از كارتان باخبر شوند. اما، حتی اگر شما تنها كسی باشید كه از این موضوع باخبرید، هنوز آدم موفقی هستید.
9- موفقیت، یك هدف است.
موفقیت بعد از رسیدن به اهداف بدست میآید. وقتی میگویی «میخواهم آدم موفقی شوم» از شما سوال میكنند: «در چه چیزی؟»
10- به محض اینكه موفق شویم، گرفتاریها هم تمام میشوند.
شاید فرد موفقی باشی، اما خدا كه نیستی. پستی و بلندیها در پیشاند. از موفقیت امروزت لذت ببر، فردا روز دیگری است.
داستان دانشجوها
چهار دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به خوش گذرونی رفته و آمادگی امتحانشون رو نداشتند روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اين صورت که سر و روشون رو کثيف کردند و يکراست به پيش استاد رفتند.........................
نمره20 کلاسونمیخوام...
یک بار در یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگذاری امتحانات سال آخر ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که "شجاعت یعنی چه؟" محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود : "شجاعت یعنی این" و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود !
اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره 20 دادند. چه خوب گفته اند که : "کم گوی و گزیده گوی چون در"
تقلب...
ممكنه برگهات را ببينم
جام جم آنلاين: با فرارسيدن فصل امتحانات، دوباره بازار تقلب گرم ميشود و هر كس به نوعي خود را براي انجام روشهاي بهتر و جديدتر تقلب آماده ميكند؛ چراكه روشهاي قديمي، ديگر پاسخگوي نيازهاي اساسي زندگي دانشآموزي نخواهد بود. البته دانشآموزان متفاوتند. كساني هستند كه از ابتداي سال به فكر شب امتحان بوده از هر موقعيتي براي خواندن درسها استفاده ميكنند و در امتحان بدون اضطراب و استرس به سوالات آسان و سخت پاسخ ميدهند.
گروهي نيز در طول سال به خوشگذراني مشغول بوده و در شب امتحان ناگهان خود را در دريايي از مطالب درسي ميبينند و در اين شرايط قصد دارند با سوار شدن در كشتي تقلب از توفان امتحان جان سالم به در برند.
از نظر لغوي، معاني مختلفي براي تقلب بيان شده كه مهمترين آنها تصرف كردن در كاري به نفع خود و به ضرر ديگري و حقه زدن و دغل كردن در كار است.
اما كاربرد معاني تقلب در عالم دانشآموزي متفاوت است. برخي دانشآموزان معتقدند نوشتن از روي برگه ديگري يا اين كه ديگري برگهاش را بنويسد، تقلب محسوب ميشود. عدهاي تنها دريافت پاسخ پرسشها (به هر شكلي) را تقلب ميدانند و عدهاي ديگر كه منصفتر به نظر ميرسند، حتي نوشتن تكاليف را از روي تكاليف همكلاسيهايشان تقلب ميدانند؛ اما آنچه در همه تعاريف مشترك است، سود بردن يك طرف و ضرر رسيدن به طرف ديگر است.
علل تقلب
براساس آمار و نظرسنجي از دانشآموزان، بيش از 80 درصد دانشآموزان در طول ايام تحصيل از تقلب استفاده كردهاند. از مهمترين عوامل تقلب ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
فشار از طرف خانواده براي كسب نمره بالا
مسلما وقتي دانشآموزي در جلسه امتحان متوجه خواهد شد كه نمرهاش در حد و اندازه انتظار والدين از وي نيست، هر كاري انجام ميدهد تا نمره مطلوب خويش را كسب كند و از آنجا كه فشار آوردن به مغز هيچ نتيجهاي برايش در پي نخواهد داشت، به سراغ امدادهاي غيبي ميرود.
فشار مدرسه براي كسب نمره خوب و درجهبندي براساس نمره
وقتي دانشآموزي به جشن پايان ترم و هداياي تقديمي به شاگردي كه نمراتش در سطح بالايي قرار گرفته است فكر ميكند، دلش ميخواهد اي كاش جاي آن دانشآموز بود. اين فكر او را به سمت كسب نمره بالا ترغيب ميكند، اما چون رجوع به مغز و فشار آوردن به آن هيچ فايدهاي ندارد، به سراغ تقلب ميرود.
تحت تاثير فشار همسالان خود قرار گرفتن
زماني كه دانشآموزي به خاطر پايين بودن سطح نمراتش به انزوا كشيده ميشود، تصميم ميگيرد براي مورد توجه قرار گرفتن هر طور شده، خود را به سطح بالايي برساند و در اين راه از هيچ كوششي دريغ نخواهد كرد، حتي تقلب.
تذكر
هرچند دلايل ديگري براي انجام تقلب وجود دارد، اما دلايل بالا مهمترين و شايعترين آنهاست. بايد توجه داشت كه هر يك از معيارهاي سنجش فوق اگرچه گاهي اشتباه است، اما ميتواند انگيزهاي قوي براي رشد و تعالي دانشآموزان باشد؛ البته اين مساله بستگي به روحيه، طرز تفكر و پشتكار دانشآموز خواهد داشت.
راهحل چيست؟
جلوگيري از تقلب دانشآموزان تا زماني كه خود دانشآموز نخواهد، ناممكن يا حداقل بسيار سخت است؛ اما با اعمال و روشهاي زير ميتوان تا حدي از تقلب پيشگيري كرد:
- در مدرسه بيشتر از دانستن پاسخ، به چطور رسيدن به پاسخ تاكيد شود و به جاي حفظ كردن مطالب بر فهميدن مطالب پافشاري شود؛ همچنين استفاده كردن از كار گروهي به جاي كار فردي ميتواند موثر باشد.
- ارتباط بين مفاهيم دروغگويي، دزدي و تقلب ميتواند اثربخش باشد؛ هرچند اين راهحل قطعي نيست، اما تصور اينكه تقلب كردن نوعي دروغگويي يا دزدي است، ميتواند با تاثير بر وجدان دانشآموز، او را از انجام اين كار بر حذر دارد.
-براي آن كه دانشآموز قبول كند تقلب كردن مانعي است در راه آموزش و يادگيري وي، بايد اول بپذيرد اين كار واقعا خطاست.
- به چالش كشيدن دانشآموزان و طرح اين پرسش كه اگر همه مردم تقلب كنند چه اتفاقي خواهد افتاد؟ يا اينكه اگر شما بدانيد كه ورزشكار يا شخصيت مورد علاقه شما با تقلب به اين موقعيت و جايگاه رسيده است، چه احساسي به شما دست خواهد داد؟ ميتواند رسيدن به اين نتيجهگيري كه تقلب كردن غير عادي و غير قابل قبول است را براي دانشآموزان سهل و ممكن كند.
- فرهنگسازي ضد تقلب از مهمترين و بنياديترين اصول مبارزه با مشكل تقلب است. تشويق كردن به كار صادقانه، اتكا به نيروي خود، توجه به حس غرور و احساس خشنودي از انجام صحيح كارها، از مصاديق اين فرهنگسازي است.
نكته مهم اين كه بچههاي كمسن و سال دوست دارند صرفا به خاطر يادگرفتن ياد بگيرند. پس بهتر است بهجاي اينكه نگران نمره و رتبه آنها باشيم، نيروي خود را روي ارضاي علايقشان متمركز و به خاطر تلاشهاي بيدريغشان در راه يادگيري تشويق كنيم و با تاكيد بر نكات شخصيتي و اعتماد كردن به آنان و برخورد منطقي در مقابل نقض قوانين كلاس از جمله تقلب، اين مشكل تربيتي را برطرف سازيم.
در نهايت، هدف ما بايد اين باشد كه بچهها را متقاعد كنيم نهتنها خود تقلب نكنند، بلكه تقلب دوستانشان را هم نادرست بدانند و متوجه شوند كه آنچه باعث غرور و حس موفقيت ميشود، انجام اعمال درست است.
هشدار به والدين
تحقيقات نشان ميدهد وقتي دانشآموزي در حال تقلب گير ميافتد و موضوع به والدينش گزارش ميشود، بيشتر والدين از فرزندانشان حمايت ميكنند و بعضي حتي اين مساله را كه فرزندشان تقلب ميكند را منكر يا دستكم ميگيرند و ميگويند كه قصد فرزندشان از اين كار تقلب نبوده است و بهانههاي مختلف ديگر.
اما والدين بايد بدانند اين تصور غلط باعث اخلال در تربيت فرزندشان ميشود آنها بايد اين تصور نادرست را از ذهن خود براي هميشه پاك كنند و با پيگيري موضوع، براي رفع مشكل اقدام كنند.
هشدار به معلمان
معلمان بايد براي برملا كردن دانشآموزان و جلوگيري از آن بسيار محتاط باشند و تا مدركي كافي به دست نياوردهاند، از متهم كردن دانشآموزان بپرهيزند. صرف مشكوك شدن به دانشآموز نميتواند دليلي بر تقلب كردن وي باشد. هميشه بايد مراقب باشند دانشآموزي را متهم و تنبيه كنند كه مطمئن هستند واقعا تقلب كرده است.
در پايان اميدواريم نظام آموزشي ما به جايگاهي والا برسد كه تكاليف و امتحانات دانشآموزان طوري طراحي شود كه دانشآموزان براي برآمدن از پس آن، نياز به تقلب، دزدي و دروغگويي نداشته باشند. آن روز است كه ميتوانيم به جاي كلمه زشت و منفور تقلب از كلمه زيبا و تحسينبرانگيز همكاري و مشاركت استفاده كنيم.

سلام...