لبخند دره
|
دست او آيا نخواهد چيد سيب را از شاخه اميد نونهال مهر را پر بار چشم او آيا نخواهد ديد؟
- نه نخواهد ديد - دست او از شاخه اميد - ميوه شيرين نخواهد چيد *** باز مي گردد، دريغا بازگشت او نيشخند دره ها را تاب نتواند پيش طعن كوهها از شرم گشتن آب نتواند باز مي گردد و مي خواند : (( دره اي آغوش بگشوده (( جاودان آغوش بگشوده (( انتظارت چيست ؟ (( كارت چيست ؟ (( هان پذيرا ميشوي اين عابر آواره را در خويش ؟ (( اين پريشان خورده سر بر سنگ را، دلريش ؟ (( دره، آيا اين پريشان را ز درگاهت نمي راني ؟ (( جاودان در گرمي آغوش خواموشت - نمي خواني ؟
دره خاموش است دره سر تا پاي آغوش است *****
(( 2 ))
و سكوتي سرد و صامت در فضا گسترده سنگين بال ناگهان پژواك « واي » مرد در دره طنين افكند جغد زد شيون چرخ زد كركس دره زد لبخند
*** حمیدمصدق |
سلام...